اشعار حافظ به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است غزل 50

اشعار حافظ به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است غزل 50

غزل 50 حافظ

غزل 50 حافظ

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است

گرت ز دست برآید مراد خاطر ما

به دست باش که خیری به جای خویشتن است

  _ 

به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع

شبان تیره مرادم فنای خویشتن است

چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل

مکن که آن گل خندان برای خویشتن است

به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج

که نافه‌هاش ز بند قبای خویشتن است

  _ 

مرو به خانه ارباب بی‌مروت دهر

که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او

هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

اشعار حافظ به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است غزل 50

امین کیخا نوشته:

غمزه غنج به فارسی می شود به لری هنوز کاربرد دارد
جناب منجیک شاعر دشنام سرای ، چیره زبانمان ، غنج را برای خورجین بکار برده است

پوریا احمدی نوشته:

بیشتر به نظر میاد جناب دکتر دادور غزل رو به صورت طنز تفسیر کردن .واقعا با مزه بود آقای دکتر ، لذت بردیم.
لطفا مطالعه تون رو ببرید بالا قربان ، توو تفکر حافظ چیزی از وطن پرستی نمی بینیم.
من مسلمون نیستم اما شما اگه بخوای برگردی به شاهنامه درواقع باید از اهل تشیع بشی نه زرتشتی.
حافظ رو بخاطر ایهامی که توو کلامش می بینیم و از همه چی گفتنش اهل آیین های مختلف می دونن… که ترجیح می دم نظری ندم چون قطعیتی در کار نیست.
از خوبیای عهد ساسانی دم زدید… البته تفکرات متفاوته ولی خودم به شخصه خوشم نمیاد با خواهر ، مادر و دخترِ خودم ازدواج کنم. شما رو نمی دونم… (منظورم اصلِ خویدوده ست)

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

به مُشک چین و چِگِل نیست …. محتاج
که نافه‌هاش ز بند قبای خویشتن است

  _ 

چین گُل: ۶ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳ و ۲ نسخۀ متأخر: ۸۵۸، ۸۶۶ و ۲ نسخۀ بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

بوی گُل: ۴ نسخه (۸۲۷ و ۳ نسخۀ متأخر: ۸۶۷، ۸۷۴، ۸۷۴؟) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید
حُسن او: ۳ نسخه (۸۴۳ و ۲ نسخۀ بی‌تاریخ)

حُسن گُل: ۶ نسخه (۲ نسخۀ متأخر: ۸۵۷، ۸۷۵ و ۴ نسخۀ بسیار متأخر)
بوی او: ۱ نسخۀ بسیار متأخر (۸۸۹)
هیچ گُل: ۱ نسخۀ بسیار متأخر (۸۹۴)
شکل گُل: ۱ نسخۀ بی‌تاریخ

از نسخه‌های کهن کاملِ مورخ، نسخ مورخ ۸۰۳، ۸۲۲، ۸۲۴ و ۸۲۵ غزل ۵۱ را ندارند و در۲۷ نسخۀ دارای غزل، بیت فوق در نسخ مورخ ۸۱۸، ۸۱۹ ،۸۲۱ ، ۸۲۳ و ۸۴۹ نیست.
******************************
******************************

سهیل قاسمی نوشته:

بیت اول:
در دام زلف تو دل با خودش درگیر است!
او (دل) را با غمزه ات بکش که هرچی به سرش می آید حقش است!

بیت دوم:
اگر برایت امکانش هست که مراد خاطر ما را بر آوری این کار را انجام بده که ثواب دارد.

بیت سوم:
به جانت قسم ای بت ِ شیرین دهن که شب های تیره قصد دارم خودم را نابود کنم. مثل شمع که شمع ها می سوزد که خود را فنا سازد.

بیت چهار:
وقتی دم از عشق زدی، به تو گفتم که ای بلبل! این کار را نکن! آن گل ِ خندان در حال و هوای خودش است (و التفاتی به تو ندارد)
می شد در مصرع دوم «برای» را «به رای» خویشتن خواند اما چون حافظ «رای» را در مصراع اول آورده، بعید است دوباره در بیت همان معنا را تکرار کند. «بَرای خویشتن است» هم قشنگ می نشیند.

  _ 

بیت پنجم:
بوی گُل احتیاجی به مُشک و عطر ندارد. چون که بند ِ قبای خویش را که بگشاید بوی عطر خودش افشانده می شود.

بیت هفتم: حافظ سوخت اما او در شرط ِ عشقبازی ئی که بسته است هنوز بر سر عهد و وفای خودش باقی مانده.

10 + 5 =

Copyright khetimeti.ir © 2017 - Allrights Reserved.