غزلیات حافظ لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است غزل 51

غزلیات حافظ لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است غزل 51

غزل 51 حافظ

غزل 51 حافظ

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

هر که دل بردن او دید و در انکار من است

  _ 

ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو

شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

بنده طالع خویشم که در این قحط وفا

عشق آن لولی سرمست خریدار من است

طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش

فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران

کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

  _ 

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود

نرگس او که طبیب دل بیمار من است

آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

یار شیرین سخن نادره گفتار من است

غزلیات حافظ لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است غزل 51

نسرین ایرانی نوشته:

نسخه های دیگر دیوان حافظ را الآن در دست ندارم، اما به نظر م می‏ رسد که در بیت نخست، به جای واژه “تشنه” باید “شسته” بوده باشد. چه نه “لب” می تواند به خون تشنه باشد و نه لعل، حال آنکه لعل سیراب (قرمز پررنگ) می تواند از قرمزی به آن بماند که در خون شسته شده است. اگر دوستان نسخه های معتبری از دیوان (خانلری، خرمشاهی، غنی /قزوینی، خطیب رهبر، ابتهاج) دم دست دارند، بد نیست ـ لطفا ـ مقایسه ای بکنند.

ابراهیم نوشته:

نه همان تشنه کاملا با معنی است

شقایق نوشته:

در نسخه های دیگر هم تشنه درج شده است. به خون تشنه بودن اصطلاح رایجی است.

جلال دامن افشان نوشته:

سلام.
اشاره ی حافظ به یار نادره گفتار , سعدی است.
که پیداست از اشعار آن بزرگوار , پیروی ادبی می کرده.

بهار نوشته:

اشاره ی حافظ به یار نادره گفتار , خواجوی کرمانی است .

شمس الحق نوشته:

همینطور است که جناب بهار میفرماید . حقیر حافظ شناس نیست ، اما این داند که ایشان هرگز پیروی از سعدی نکردی و این هم دلیلش :
استاد سخن سعدیست نزد همه کس اما
دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو
غزل حافظ با مطلع زیر :
ای در چمن خوبی رویت چو گل خودرو

محمدرضا اکبری نوشته:

دوستان عزیز لطفاً دقت بفرمائید. جناب حافظ نفرموده که لب یارش تشنه به خون است، او میفرماید : لب تشنه ی یار من چون چون لعل سرخی است که از خون سیراب شده. دقت بفرمائید لب تشنه ای که خون رویش را پوشانده و از این جهت به لعل میماند.

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است!

رضیّ نوشته:

یارنادره گفتار همان سعدی است.اگر به این شعر ملک الشعراء دقت کنید واضح می شود:
سعدیا چون توکجا نادره گفتاری هست
یا چوشیرین سخنت نخل شکرباری هست…

حامد نوشته:

در مورد بیت اول باید عرض کنم که:
لعل که در قرمزی طوری است که از خون سیراب شده است(در حالی که تشنه نیست) ولی آن هم (لعل) مشتاق دیدن یار من است
به نظر من “رضی” اشتباه فرمودند
این هم طرز درست خواندن آن مصرع:
لعلِ سیراب به خون، تشنه لبِ یارِ من، است
تشنه لب یک واژه ی مرکب است نه دو واژه. آن را باهم بخوانید

ناشناس نوشته:

لعل سیراب به خون—-تشنه لب یار من است

همین کاملا درست است چون معنی اصلی از ان بدست می اید-=لب یار ندای ازادی داده و جوان را به مبارزه کشانده و با خون جوان لب یار مثل لعل قرمز شده ولی لعل از خون سیر است چون جماد است ولی لب یار تا در دنیا ظلم است و نیاز به خون جوان است سیری ندارد تا انسان به نور و اهورا برسد =باز جوید روزگار وصل خویش-تا اموقع مرتب ندای ازادی داده و خون خواهد گرفت=لب تشنه=قرمز مثل لعل ولی از قرمزی=خون سیر نشده

ناشناس نوشته:

دکتر دادور =ناشناس اخری—استاد بهار درست گفته حافظ در این مورد با سعدی کاری ندارد—فردوسی و حافظ میهن برستند ولی سعدی که ستاره ادب اسمان ایران است کاری به ایران ندارد و جایی از ایرانی به اسم گبر نام می برد

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

…………. رخت به دروازه مبر کان سر کوی
شاهراهی‌ست که منزلگهِ دلدار من است

ساربان: ۲۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۸ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

ساروان: ۶ نسخه (۸۲۷ و ۵ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

۳۴ نسخه غزل ۵۲ و بیت فوق را دارند. نسخۀ ۸۰۳ غزل را ندارد.
*************************************
************************************

سهیل قاسمی نوشته:

بیت دوم: آن کسی که دیده است که او چطور دل می برد و باز هم به من خُرده می گیرد {که چرا به او دل دادم} باید از آن چشم ِ سیاه و مژگان ِ دراز حجالت بکشد! که چطور این ها را دیده و به من حق نمی دهد که دلداده ی او بشوم.

بیت ششم: ای باغبان من را از در ِ (باغِ) خودت مران. چون که باغ ِ تو از اشک ِ چشم ِ من آبیاری شده است (تو سبزی باغت را مدیون من هستی و نباید مرا از در خودت برانی)
بیت هفتم: چشم ِ خمار ِ او که طبیب ِ دل ِ بیمار ِ من است، برای درمان من شربت ِ قند و گلاب از لب ِ یارم تجویز کرده است.

بهزاد نوشته:

بنده طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من است. میشه لطف کنبد این بیت را تجزیه و تحلیل کنید. پیشاپیش سپاسگزارم

یک + یازده =

Copyright khetimeti.ir © 2017 - Allrights Reserved.