یک دخترم که در آستانه 30 سالگی دچار بحران شدم

یک دخترم که در آستانه 30 سالگی دچار بحران شدم

سلام

دوستان میخوام کمی باهاتون درد و دل کنم نمی دونم از کجا شروع کنم .

من یک دخترم . در آستانه 30 سالگی دچار بحران شدم . با اینکه شاغلم سعی میکنم به جز کار برای خودم مشغولیت درست کنم که گرفتار گناه نشم . تو خانواده شرایط خوبی ندارم نه اینکه خیلی بد باشه ولی خب در تضعیف روحیه م تاثیر گذاره .

می خوام یکم از شرایطم بگم ؛

از بچگی تا چشم باز کردیم دعوای پدر مادر ، بزرگتر که شدیم افسردگی مادر ، بزرگتر از قبل حالا دعوا های پدر فرزندی ، شیطنت های برادرم ، اختلافاتش با پدرم ، تنش ها ادامه داشتن فقط به نوع دیگه ای تبدیل شده بودن .

دوران تحصیل تو دانشگاه تموم شد ، کنارش فشارهای پدرم برای اشتغال شروع شد . از سر دلسوزی که نمی خوام تو خونه باشی و افسرده شی 4 سال خونه نشینی ادامه داشت چون فقط راضی به کار دولتی بود و مجبور بودم تمام آزمون های بانکی و دولتی رو شرکت کنم.

4 سال سخت گذشت تا اینکه با وساطت یک آدم خیرخواه تو یه شرکت خصوصی مشغول به کار شدم . مادرم تنها شد . 4 سال همنشینی با من بد عادتش کرده بود . به حضورم به شدت وابسته بود . دوستی نداشت که کنارش باشه ، خانواده پرجمعیتی نیستیم که زیاد اهل رفت و آمد باشیم ، اهل ورزش و مکان های اجتماعی هم نیست .

ادامه مطلب

شما در حال مشاهده مطلب یک دخترم که در آستانه 30 سالگی دچار بحران شدم لطفا نظرات خود را در باره این مطلب برای سایت ما ( ختی متی ) ارسال کنید .

Copyright khetimeti.ir © 2017 - Allrights Reserved.